به ياد 1 پاكزاد ..
سپر شد سر و سينه مردانمان
به خون شد پري پيكر دُختانمان
به غارت بردند ناموس ايران زمين
بكشتند، خُرد و كلان اين سرزمين
به پا كردند دارهاي كين و بيداد را
گرفتند جان هاي دربند آزاد را
دريدند، همه پرده هاي شرم را
شكستند، يك به يك مرز آزرم را
كه كس ناپُرسد از زشت كردارشان
كه گوينده نگويد از فراوان آزشان
كه تاريكي چيره ماند به ما پايدار
كه شادي گنه باشد اندر اين ديار
پراكندند، تخم فريب و ترس و ناراستي
بدونِ پرواي پرسش و بي رودربايستي
سران در برف، گوشها پنبه دان شده
پليدي كِي دواي درد بي درمان شده؟
بشوريدند بيهوده بر نور و بر راستي
كه پنهان كنند آن هرزگي ها و كاستي
چه پاك جانها شد فداي اين آزادگي
چه فرزنداني كه برفتند به بردگي
چه ستُرگ آتشي هيزمش گِرد شد
چه زشتي كه پيدا به اين وِرد شد
عجب رويي كز مغول سپّيد گشت
چه بدنامي ها پاكيزه از يزّيد گشت
چه فروچهری از او نخش این نامه شد
چه پاياني براي كار این خودکامه شد
نديدست تا كنون روزگار اين سُفلگي
ز آز تخت و منبر تا خرد خفتگي
نشايد كه سيل آسوده گردد به بند
نماند بناي ستم استوار از گزند
به خون، لاله رويد در اين خشكيده خاك
فزوني بگيريد بزودي بي باكي، به باك
به كندي گرايد آهسته آن تيغ شان
دريدن نه آسان بود دیرپا پيششان
نه درآمدن از پا در ره سخت و دراز
بسي گامهاي پيوسته بايد زدن سرفراز
تيره ديو دزد و بدسيرت و ترفندباف
يه روزي بگيرد سزايش همو بس گزاف
#مهساـامینی
#محسن ـ شکاری
---------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------
برچسب:
نویسنده: دانیال محمدپور