خرید بک لینک


زخم كهنه سر باز كرد از تندي آزارشان
جوش آمد خونها از آن تبه كردارشان

دست در دست يكدگر داديم كز بهر آن
جنگمان آريم بر آسايش ديو زمان

پرچم آن آزاد موي دختر ايران زمين
بر لبان نيكا و سارينا و مهساي امين

دست ها خالي ولي انديشه ها انباشته
كودك و پير و جوان در پي يك ناداشته

تيره ديو ترسيده از بانگ رساي مردمان
گشت پنهان و خموش اندر ميان گزمگان

بر ستم بگشود افسار بياباني سگان
تا كه شايد بردرند بال و پر از دلدادگان

چنگ و دندان شد جواب مردم فرهيخته
بسيار آبي بر آسياب دشمنيش او ريخته

بسي پاك جانها شد آسان برش پيشكش
كه چونان خيزشي نايد آرزان زير كش

يكي با داد و فرياد و يكي ساز و نوا
پراندند خفتن ز چشمان آن فرمانروا

چو سر كرد از كاخش برون بيمناك
بشد بر تاج و منبر بس انديشناك

فريبنده برانگيخت پاسداران خويش
ره ايمني جست او در آن گرگ و ميش

به پرواي پراكندگي، ناايمني، وهن دين
نگه داشت اندكي را به گردش اينچنين

ولي زادمردان بخواندند نيرنگ او
نه خالي بكردند ميدان در جنگ او

بياورد هركسي هرچه توشه كو داشته
همه در پي كندن خار از پرچم افراشته

مسلم و ليث و كاوه، آرش و خرمدين
ناگهان برخاستند سربداران از زمين

خموشي شكستند پهلوانها، هنرپيشه ها
فرو ريخت بنياد وحشت در انديشه ها

مردمان گشتند يك دل و يك پارچه
به پايان رسيد اين چه، آن چه، رفتار چه

نه فرمان برد كس دگر زان بيدادگر
نه آرام گردد اين نو خيزش آزادگر

گه تند و گه آهسته شود رود رونده
ماندن نه ولي پيش ز درياي تپنده

فتد بر زمين دون اژدهاي هفت سر
بريده باد سرها يك به يك، سر به سر

تبهكار ديو دزد و بدسيرت و ترفندباف
يه روزي بگيرد سزايش همو بس گزاف

--------------------------------------------------

--------------------------------------------------

برچسب: نویسنده: دانیال محمدپور تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:21

صفحه بندی